صفحه در حال بارگذاري است! لطفا کمي صبر کنيد...
|
+ نوشته شده در سه شنبه 3 شهریور1388 11:16 توسط مهدیه |
قهر مکن،ای فرشته روی دلارا نازمکن،ای فرشته موی فریبا بر دل من،گر روا بود سخن سخت از تو پسندیده نیست،ای گل رعنا. شاخه خشکی به خارزار وجودیم تا چه کند شعله های خشم تو با ما طعنه و دشنام تلخ،این همه شیرین؟ چهره پر از خشم و قهر،این همه زیبا؟ ناز تو را میکشم به دیده منت. سر به رهت می نهم به عجز و تمنا. از تو،به یک حرف ناروا نکشم دست، وز سر راه تو دلربا نکشم پا. عاشق زیباییم،اسیر محبت هر دو به چشمان دلفریب تو پیدا از همه بازآمدیم و با تو نشستیم تنها،تنها،به عشق روی تنها! ساقی من!جام من!شراب من!امروز: نوبت عشق است و عیش و نوبت صحرا، آه،چه زیباست از تو جام گرفتن وزلب گرم تو بوسه های گوارا. لب به لب جام سر به سینه ساقی آه،که جان میدهد به شاعر شیدا بس کن!بس کن!ز بی وفایی بس کن! بازآ،بازآ،به مهربانی،بازآ! باشد کز یک نوازش تو،دل من، گردد امروز چون شکوفه،شکوفا! + نوشته شده در یکشنبه 1 شهریور1388 12:10 توسط مهدیه |
باز،از یک نگاه گرم تو یافت، همه ذرات جان من،هیجان! همه تن بودم ای خدا،همه تن، همه جان گشتم ای خدا،همه جان! چشم تو-این سیاه افسونکار- بسته با صد فریب راهم را جز نگاهت پناهگاهم نیست! کز تو پنهان کنم نگاهم را. چشم تو،چشمه شراب من است هر نفس،مست ازین شرابم کن تشنه ام،تشنه ام.شراب،شراب! می بده،می بده،خرابم کن. بی تو در این غروب خلوت و کور من و یاد تو عالمی داریم. چشمت آیینه دار اشک من است شبچراغی و شبنمی داریم. بال در بال هم پرستوها، پر کشیده،به آسمان بلند همه چون عشق ما،به هم لبخند، همه چون جان ما،به هم پیوند. پیش چشمت خطاست شعر قشنگ چشمت از شعر من قشنگ تر است! من چه گویم که در پسند آید؟ دلم از این غروب تنگ تر است! + نوشته شده در یکشنبه 1 شهریور1388 12:9 توسط مهدیه |
+ نوشته شده در جمعه 2 مرداد1388 11:47 توسط مهدیه |
+ نوشته شده در جمعه 2 مرداد1388 11:11 توسط مهدیه |
+ نوشته شده در دوشنبه 1 تیر1388 23:45 توسط مهدیه |
+ نوشته شده در دوشنبه 1 تیر1388 23:24 توسط مهدیه |
+ نوشته شده در دوشنبه 1 تیر1388 23:22 توسط مهدیه |
+ نوشته شده در دوشنبه 1 تیر1388 23:20 توسط مهدیه |
+ نوشته شده در دوشنبه 1 تیر1388 23:11 توسط مهدیه |
برای چشم خاموشت بمیرم
کنار چشمه نوشت بمیرم نمی خواهم در آغوشت بگیرم که می خواهم در آغوشت بمیرم + نوشته شده در پنجشنبه 21 خرداد1388 13:30 توسط مهدیه |
چنین با مهربانی خواندنت چیست؟ بدین نامهربانی راندنت چیست؟ بپرس از این دل دیوانه من که ای بیچاره عاشق،ماندنت چیست؟ + نوشته شده در پنجشنبه 21 خرداد1388 13:26 توسط مهدیه |
در حساب عشق،یک به علاوه یک می شود همه چیز و دو منها یک می شود هیچ چیز + نوشته شده در پنجشنبه 21 خرداد1388 13:21 توسط مهدیه |
+ نوشته شده در پنجشنبه 21 خرداد1388 13:18 توسط مهدیه |
ای کاش خدا سه چیز را نمی آفرید: عشق،غرور،دروغ تا برای عشق از روی غرور به عزیزمون دروغ نگیم + نوشته شده در پنجشنبه 21 خرداد1388 13:14 توسط مهدیه |
+ نوشته شده در پنجشنبه 21 خرداد1388 13:2 توسط مهدیه |
درون سینه آهی سرد دارم رخی پژمرده رنگی زرد دارم
ندانم عاشقم،مستم چه هستم؟ همی دانم دلی پر درد دارم + نوشته شده در پنجشنبه 21 خرداد1388 10:28 توسط مهدیه |
بچه ها شوخی شوخی به قورباغه ها سنگ می زدند قورباغه ها جدی جدی می مردند
آدم ها شوخی شوخی به قلب ها زخم میزدند و قلب ها جدی جدی می شکنند و تو شوخی شوخی لبخند میزنی و من جدی جدی عاشق می شوم + نوشته شده در چهارشنبه 20 خرداد1388 22:54 توسط مهدیه |
در بازی شطرنج عاشقی،من و تو هر دو قانون بازی رو زیر پا گذاشتیم من به خاطر تو همه رو از صفحه دلم کیش کردم و تو با انتخاب سیاهترین مهره دلت در یک حرکت منو مات کردی + نوشته شده در چهارشنبه 20 خرداد1388 22:50 توسط مهدیه |
آنگاه که با دستانت واژه عشق را بر قلبم نوشتی سواد نداشتم اما به دستانت اعتماد داشتم.حال سواد دارم اما به چشمان خود اعتماد ندارم + نوشته شده در چهارشنبه 20 خرداد1388 22:47 توسط مهدیه |
من همیشه فکر می کردم که اشک شور مزه است اما وقتی چهره به اشک نشسته ی تو را دیدم تازه فهمیدم که چه تلخ است
+ نوشته شده در چهارشنبه 20 خرداد1388 22:43 توسط مهدیه |
از آسمون یه ستاره واسه خودت بچین که مثل چشمات روشن باشه.یکیشم واسه من بچین،روشنیش مهم نیست فقط به تو نزدیک باشه
+ نوشته شده در چهارشنبه 20 خرداد1388 22:30 توسط مهدیه |
وقتی معلم پرسید عشق چند بخشه؟زود دستمو بالا بردم گفتم یک بخش،اما وقتی تو رو شناختم فهمیدم که سه بخشه،عطش دیدنت،شوق بودنت و اندوه بی تو ماندن. + نوشته شده در چهارشنبه 20 خرداد1388 22:19 توسط مهدیه |
از گل پرسیدم محبت چیست؟گفت از من زیباتر است. از آفتاب پرسیدم گفت از من سوزان تر است. از شمع پرسیدم گفت از من عاشق تر است. از خود محبت پرسیدم گفت تنها یک نگاه است + نوشته شده در چهارشنبه 20 خرداد1388 22:12 توسط مهدیه |
به عشق گفتم تا تو را دارم تنها نیستم،منو تنها گذاشت و رفت به احساس گفتم تا تو را دارم تنها نیستم،منو تنها گذاشت و رفت. به وفا گفتم تا تو را دارم تنها نیستم،منو تنها گذاشت و رفت ولی وقتی به تنهایی گفتم تا تو را دارم تنها نیستم،موند و همدم و مونسم شد + نوشته شده در چهارشنبه 20 خرداد1388 22:9 توسط مهدیه |
نابینا به ماه گفت دوستت دارم ماه گفت تو که مرا نمی بینی!!؟؟نابینا گفت چون نمی بینمت دوستت دارم ماه گفت چرا؟نابینا گفت اگه می دیدمت عاشق زیبایت می شدم ولی حالا که نمی بینمت عاشق خودت هستم + نوشته شده در چهارشنبه 20 خرداد1388 22:4 توسط مهدیه |
به کودکی گفتند عشق چیست؟گفت:بازی.از نو جوانی پرسیدند گفت رفیق بازی.از جوانی پرسیدند گفت پول و ثروت.پیر مرد هم گفت عشق همه عمر است وقتی از عاشقی پرسیدند عشق چیست چیزی نگفت آهی کشید وسخت گریست + نوشته شده در چهارشنبه 20 خرداد1388 22:2 توسط مهدیه |
|